اشک فرات

خرید بک لینک
صدای گلوله می آمد،صدای شلیک های پی در پی،در یک عصر ابری زمستانی،از خیابانی که فقط، چند دقیقه با ما فاصله داشت...مادرمبه زن همسایه که از ترس می لرزیدانگور سیاه تعارف کردپدرم رفت اشک فرات...

ما را در سایت اشک فرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: پنجشنبه 13 تير 1398 ساعت: 17:30

همه چیزاز آن روز آفتابی شروع شدمن تشنه بودمتو مهربانسیل مهربانی اتویرانم کرد اشک فرات...

ما را در سایت اشک فرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: پنجشنبه 13 تير 1398 ساعت: 17:30

برف می باریداز آسمان،دل تنگیاز شهر زمستان زده،سکوتاز کوچه های منجمد،کلافگی، از دیوارهای اتاق نشیمن،و آتشاز درون بیمار من؛تب داشتمشب بلندی بود...و من، تا انتهای شب اشک فرات...

ما را در سایت اشک فرات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: پنجشنبه 13 تير 1398 ساعت: 17:30

صفحه بندی